Friday, July 29, 2005

اعلام حمایت جمعی از فعالان جنبش دانشجویی ایران از اکبر گنجی

اعلام حمایت جمعی از فعالان جنبش دانشجویی ایران از اکبر گنجی

اکبر گنجی روزنامه نگار شجاع ایرانی قریب به یک ماه است که دست به اعتصاب غذا زده و خانواده ی گرامی اش و تمامی آزادی خواهان ایرانی را در نگرانی عمیقی فرو برده است .
نقش عمده ی گنجی در افشای ماهیت آمران و عاملان قتلهای سیاسی پا ئیز 1377 ،چنان بود که اقتدار گرایان چاره ای جز به بند کشیدن وی نیا فتند.
اینک او تاوان حقیقت گویی و آزاد اندیشی خود را با حبسی طولانی که در آن دچارانواع بیماریها شده است ، می پردازد.
همانگونه که روزنامه نگاران دلا وری چون او گرفتار خشم حاکمیت جهل و خشونت شدند ، جنبش دانشجویی ایران نیز هزینه ی سنگینی را در تحقق خواسته های ملی خود پرداخت و اکنون در حالی که حاکمیت سیاسی در صد د سرکوب گسترده ی جنبش دمکراسی خواهانه ی ایرانیان بر آمده، تنها اتحاد و یکپارچگی تمامی نیروهای آزادیخواه از طیفهای گوناگون می تواند چاره ساز باشد.
بدین وسیله ما : جمعی از فعالان جنبش دانشجویی ایران، با گرامی داشت یاد تمامی زندانیان سیاسی از جمله دانشجویان زندانی که پس از گذشت 6 سال از تهاجم وحشیانه ی عوامل سرکوبگر به کوی دانشگاه تهران در 18 تیر ماه 1378 همچنان در بند هستند ،اعلام می داریم که همگام با سایر گروه های دعوت کننده از تجمع اعتراضی نسبت به وضعیت نگران کننده ی اکبر گنجی که روز سه شنبه 21تیر ماه 1384 و از ساعت 5الی 7 بعد از ظهر در مقابل
سر در دانشگاه تهران بر گزار خواهد شد ، حمایت می کنیم .
از تمامی گروه های اپوز یسیون ،فعالان سیاسی و دانشجویی و ملت بزرگوار ایران نیز دعوت می کنیم که برای رساندن فریاد مظلومیت اکبر گنجی و سایر زندانیان سیاسی به گوش جهانیان ،دراین مراسم حضور گسترده و با شکوهی داشته باشند.

درود بر شهدای راه آزادی ایران
درود بر زندانیان سیاسی ایران

جمعی از فعالان جنبش دانشجویی ایران :

رضا آریا راد_کوروش آسمانی _رضا اشرف پور­_مریم افشاری_آنا اژدری_
فرانک امیر آبادی_امین احمدی _کیان احمدی _سعید امامیان_امیر فرشاد ابراهیمی_
پرویز ابراهیمی_علی اسماعیلی _سعید بشیر تاش_نصرت بیات_علی بی کس_
مسعود بن برستا_آرش بی قرار_کاوه پور عبد الرحیم_سپیده پور آقایی_بهزاد پیله ور_
کاوه جاویدی_ شهبانو جعفری_سید جمال حسینی_مجید خدا بخشی_علی خلف زاده_
پژمان خورشیدی_فرانک دوانلو_ویدا دهقانیان_امیر اردوان داودی_عباس دلجوان_
احمد دانش پذیر_فتی راستین_علیرضا رنجبر_امیر رفیعی نیا_سپهر رمضانی_
شهلا رود ساز_مهران رود ساز_پژمان روئین تن_حسن زارع زاده اردشیر_
شهلا سعادتی_محمد مسعود سلامتی_آرش سلیمانی_ایمان سمیع زاده_اردشیر شجاعی_
حیدر شعبانی_وحید شعبانی_محمود شوشتری_منصور شهریاری_احیا شهرزاد_
کاوه شیر زاد_حسن صادقی_محسن صادقی نور_صدف صافی-کوروش صحتی_
حمید صفائی_مصطفی صنعت نما_حمید رضا ظریفی نیا_سید محسن عابدی_
بابک عادل_پیمان عارف_سید علی عالم زاده_الهام عظیما_حمید علیزاده بهبهانی_
ابراهیم فاطمی_منصور فرجی_حسن قیصری_سعید کاشیلو_امیر کاویان_
محمد رضا کثرانی_امین کرد_سعید کلانکی_فرهاد کهندانی_آرش کیخسرو_
دامون گلریز_محمد گنجی_مهرداد لوائی_رضا مبین_مسعود مجیری_
رضا محسن پور_نسرین محمدی_فتح الله مرادی _عطا الله مرادی_اکبر مفتحی_
اسماعیل مقابری_مهران میر عبد الباقی_شیوا نظر آهاری_هانیه نعمتی_کاوه همپوش.


Wednesday, July 06, 2005

روزی که خامنه ای را لرزاند

4 روزی که خامنه ای را لرزاند(قسمت اول)
روایتی از قیام دانشجویی 18 تیرماه 1378

18 تیرماه 78 نقطه عطفی در مبارزات جنبش دانشجویی ایران بشمار می رود. سرکوب خونین دانشجویان در این روز و تظاهرات گسترده دانشجویی – مردمی در روزهای پس از آن ، چند روزی در صدر عناوین خبری رسانه های داخلی و بین المللی قرار گرفت.
شرایط ایجاد شده به گونه ای بود که نظام سیاسی حاکم بر ایران را در شوکی سیاسی و از طرفی نیروهای اپوزیسیون را نیز در موقعیتی آزمون نشده وحساس قرار داد.
صرفنظر از نتایج حاصله از این قیام ، سرنوشت آن و چگونگی عملکرد گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی در آن چند روز تاریخی ، بعنوان کسی که بسیاری از رویدادهای آن روزها را از نزدیک مشاهده کرده و در ارتباط با وقایع آن از سوی بیدادگاههای انقلاب دچار محکومیت حبس و شکنجه نیز شدم ، مشاهدات خود را برای روشنتر شدن بیشتر قضایا و ادای دین به مبارزین گمنامی که دلاورانه در برابر دژخیمان رژیم صف آرایی کردند ، بیان می کنم.
ذکر این نکته الزامی است که اسامی عنوان شده در این نوشتار ، اشخاصی حقیقی اند ، اما به دلیل شرایط حاکم و احتمال ایجاد مشکل برای دوستانی که همچنان در زندان بسر برده و یا در داخل کشور فعالیت دارند ، نامهای مستعار برایشان در نظر گرفته ام. برخی از این دوستان برای ملت ایران کاملاٌ شناخته شده هستند و امیدوارم که بزودی این نوشتار با ، اسامی حقیقی آنان مجدداٌ انتشار یابد.

جمعه 18 تیرماه 78 :

صبح آن روز با تماس تلفنی خانم آزادی ؛ یکی از فعالان دانشجویی بیدار شدم. خبر می داد که دیشب درگیری گسترده ای در کوی دانشگاه تهران روی داده و همچنان نیز ادامه دارد.
سخنانش برایم باور نکردنی بود. به سرعت آماده حرکت بسمت کوی شدم. فاصله زیادی از منزل ما در امیرآباد تا کوی نبود. وقتی که از سمت پایین خیابان امیرآباد و پس از تقاطع جلال آل احمد به نزدیکیهای کوی رسیدم ، با سد عظیمی از نیروهای پلیس و مأموران یگان ویژه مواجه شدم.
آنها اجازه حرکت به هیچ اتومبیلی را نمی دادند و از نزدیک شدن عابرین پیاده هم به کوی جلوگیری می کردند.
مردم با بهت و حیرت به سمت بالای خیابان نگاه می کردند که دانشجویان به خیابان آمده و با پرچمهایی در دست ، شعار می دادند.
تنها راه وارد شدن به کوی ، کوچه های مقابل کوی در خیابان اصلی امیرآباد و یک راه دیگر هم ضلع غربی کوی نزدیک خیابان گیشا بود.
برای اینکه سریعتر بتوانم خود را به دانشجویان برسانم ، از یکی از کوچه های فرعی امیرآباد به سمت کوی رفتم. در بین راه یکی از فعالان جنبش دانشجویی به نام رضا را دیدم و بهمراه او راهی شدیم.
برخلاف تصور ما ، تمامی آن کوچه های فرعی مرتبط به کوی نیز توسط نیروهای انتظامی حراست می شد. اما چاره ای نبود باید از سد آنان می گذشتیم. وقتی که ازدحام جمعیت مقداری زیاد شد ، از فرصت استفاده کرده و از سد مأموران گذشتیم.
هنگام ورود به کوی دانشگاه ، صحنه هایی را دیدم ، که مرا مدتی بهت زده کرد.
ساختمانهایی ویران شده که از جنگی نابرابر خبر می داد. درب و شیشه های اکثر اتاقها شکسته شده و کلیه لوازم شخصی دانشجویان بهم ریخته بود.
عکسهای پاره شده شخصیتهایی چون دکتر مصدق ، دکتر شریعتی و خاتمی ، کتابهای از بین رفته و در چند مورد اتاقهایی کاملاٌ سوخته شده ، گوشه ای از پذیرایی خونین دیشب اقتدارگرایان از دانشجویان بود.
بر دیوارهای سالن خوابگاه ، شعارهای متعددی نوشته شده بود : {جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد} ، {دانشجو می رزمد ، استبداد می لرزد} ، {جمعه ها خون جای بارون می چکه} و ...
حتی خوابگاه دانشجویان خارجی نیز از تعرض مصون نمانده بود.
جو کوی دانشگاه بسیار ملتهب بود. شب گذشته ، تحصنی در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام در محوطه کوی صورت گرفته بود. این تحصن ، که به اعتراض و راهپیمایی مقابل درب اصلی کوی و سر دادن شعار انجامیده بود ، پس از مدتی با دخالت پلیس خاتمه یافت. اما ساعاتی بعد و هنگامی که دانشجویان در حال استراحت بودند ، حمله ناجوانمردانه ای با شرکت نیروهای انصار حزب الله و یگان ویژه پلیس صورت گرفت. برخی دانشجویان را از بالای ساختمانها به پایین پرتاب کرده و بسیاری را نیز با فحاشی و ضرب وشتم دستگیر کرده و با خود برده بودند.
حسین یکی از فعالان دانشجویی که پس از وقایع 18 تیرماه بازداشت شد ، در زندان اوین به من گفت که تجمع اولیه دانشجویان کار او بوده است. او پس از توقیف روزنامه سلام به خاطر انتشار نامه سعید امامی که از مجلس خواسته بود ، محدودیتهای بیشتری را برای مطبوعات در نظر بگیرند ، اعلامیه هایی را تهیه کرده و در آنها از دانشجویان کوی خواسته بود که برای اعتراض در محوطه داخلی کوی دانشگاه تجمع کنند.
حسین این اعلامیه ها را در اتاقهای دانشجویان در کوی توزیع کرده بود.
پس از تجمع عده ای از دانشجویان ، اندک اندک بر تعداد معترضین افزوده شده و تظاهرات اولیه ای در شامگاه روز پنج شنبه 17 تیرماه صورت می گیرد.
اینک و پس از سرکوب خونین شب گذشته ، دانشجویان باقی مانده در کوی که به شدت از این مسئله ناراحت بودند ، قصد مبارزه با سرکوبگران و دفاع از حقوق تضییع شده خود را داشتند. جو غالب به گونه ای بود که کسی قصد ترک محوطه کوی را نداشت. بسیاری از ساکنین کوی به همراه دانشجویان دیگری که به طریقی خود را به کوی رسانده بودند ، نقاب بر چهره زده و آماده درگیری با مزدوران رژیم بودند.
برخی هم در مسجد کوی گرد آمده و راههای گوناگون تداوم اعتراضات را بررسی می کردند.
در چنین شرایطی ، من برای تهیه گزارشی از این فاجعه و اطلاع رسانی و همینطور مشورت و رایزنی با دوستان جبهه متحد دانشجویی عازم دفتر جبهه شدم.
دفتر جبهه در میدان هفتم تیر ، خیابان مشاهیر قرار داشت و برای رسیدن به آنجا باید از حوالی میدان انقلاب که نماز جمعه در آن برقرار بود ، می گذشتم. عده ای از بسیجیان و حزب اللهی ها در حالی که شعار هایی سر می دادند ، عازم کوی بودند.
این مورد به همراه پافشاری دانشجویان بر ترک نکردن کوی و ایستادگی در برابر مأموران رژیم ، حکایت از تشدید درگیریها در ساعاتی بعد می کرد.
وارد دفتر جبهه شدم و به سرعت گزارشی را که تهیه کرده بودم برای رسانه های داخلی و خارجی فرستادم. چند تن از اعضای جبهه در دفتر بودند ، اما از اعضای شورای مرکزی کسی نبود. مهندس طبرزدی هم که از چندی پیش در بازداشت بسر می برد. با برخی از دوستان رایزنی کردیم.
همگی متفق القول بودیم که بعنوان یک گروه دانشجویی مستقل باید قاطعانه از خواسته های بحق دانشجویان حمایت کنیم.
در آن شرایط بحرانی ، علاوه بر حمایت سیاسی و رسانه ای از جنبش ، حمایت لجستیکی هم مد نظر بود.
بدین منظور در تماسهایی که با دوستان جبهه داشتیم ، این قضیه مطرح شد.
به عنوان اولین گام ، مقداری مواد خوراکی نظیر : خرما ، بیسکویت و ... تهیه شد تا به دانشجویان آسیب دیده ، رسانده شود. (هرچند هنگامی که دوباره به کوی برگشتیم ساکنین منطقه امیرآباد ، بزرگوارانه از فرزندان دانشجوی خود پذیرایی می کردند.)
پس از تهیه مواد خوراکی به همراه 2 تن از دوستان ؛ بهزاد و علی با اتومبیل راهی کوی شدیم. دیگر هیچ راه نفوذی به داخل کوی وجود نداشت. بر تعداد مأموران پلیس افزوده شده بود. بعلاوه اینکه نیروهای انصار نیز لشگرکشی عظیمی به سمت کوی دانشگاه کرده بودند.
تنها یک راه وجود داشت. ضلع غربی کوی دانشگاه ، نزدیک پمپ بنزین نزدیک اتوبان چمران.
بدین ترتیب وارد کوی شدیم و مواد خوراکی را به کمک دانشجویان پخش کردیم.
خیابان امیرآباد به دو قسمت تقسیم شده بود. قسمت بالای آن که شامل خوابگاه دانشجویی دختران و درب اصلی خوابگاه پسران می شد ، متعلق به دانشجویان بود که با آتش زدن لاستیک و سنگرچینی در برابر مأموران پلیس یگان ویژه و انصار موضع گرفته بودند.
مقابل درب پایینی کوی و پایینتر از آن محل استقرار نیروهای مزدور رژیم بود.
درگیریها ادامه داشت. من که در آن زمان دانشجوی 21 ساله دانشکده کشاورزی ورامین بودم ، ترجیح دادم بر خلاف برخی از دوستان که از شرکت مستقیم در درگیریها خودداری می کردند ، وارد این عرصه شوم.
وقتی که از زیر پیراهن های پاره شده دانشجویان شب قبل ، نقابی درست کردم ، به جمع دانشجویان درگیر پیوستم. آنها با سنگ به سمت مزدوران حمله می کردند و شعارهای تندی هم سر می دادند.
از آن طرف ، گازهای اشک آور مرتباٌ از سوی مأموران بسمت ما پرتاب می شد.
در میان دانشجویان درگیر ، برخی از دوستان مثل سامان را دیدم. برای مقابله شدیدتر با مزدوران تصمیم گرفتیم که با عده ای دیگر از دانشجویان یک گروه مقاومت تشکیل دهیم.
هدف اول ، ضربه زدن به مأمورانی بود که در مقابل درب پایینی کوی سنگر گرفته بودند. بدین منظور تصمیم گرفتیم که با کوکتل مولوتف به استقبال آنها برویم. عده ای برای فراهم کردن بنزین از درب پشتی کوی به پمپ بنزین نبش اتوبان چمران رفتند. عده ای هم کلیه شیشه های نوشابه سالن غذاخوری کوی را برای ساختن کوکتل آوردند. هنگامی که ما مشغول آماده کردن موراد فوق بودیم ، درگیری دانشجویان با مأموران رژیم شدت بیشتری گرفته بود. بطوری که عزت ابراهیم نژاد ؛ شهید جنبش دانشجویی در همان شب به شهادت رسیدو تنی چند از دانشجویان نیز به شدت زخمی شدند.
نیروهای یگان ویژه و انصار حزب الله که از ایستادگی شجاعانه دانشجویان عاصی شده بودند اقدام به شلیک گلوله کردند.
هرچند که رژیم اعلام کرد که تنها یک نفر در آن درگیریها جان باخته است اما منابع دیگر از کشته و زخمی شدن تعداد بیشتری از دانشجویان خبر می دادند.
در چنین شرایطی حمله با کوکتل مولوتف می توانست پاسخ مناسبی به آن همه جنایت و بی عدالتی در حق دانشجویان آزادیخواه و بیگناه ایرانی باشد.
با دوستان از داخل کوی به سمت ساختمانهای پایینی کوی که هنوز کاملاٌ ساخته نشده بودند رفتیم. دسته دسته برروی هریک از ساختمانها قرار گرفتیم و ناگهان بارانی از کوکتل مولوتف به سمت مأموران باریدن گرفت.
با اولین حمله ، مزدوران سراسیمه شده پای به فرار گذاشتند. فریاد شادی دانشجویان به آسمان برخاست.
درگیری بدین ترتیب ادامه یافت و مأموران به سمت ساختمانهایی که ما در آن قرار داشتیم آتش گشودند که خوشبختانه به کسی آسیبی نرسید.
تا ساعاتی پس از نیمه شب وضع بهمین منوال بود تا اینکه با عقب نشینی مقطعی نیروهای انتظامی جو یک مقدار آرام شد.
هرچند هنوز سنگرهای دانشجویان تخلیه نشده بود و کسی هم قصد ترک محوطه کوی را نداشت.
با برخی از دوستان دیگر تصمیم گرفتیم که به نوبت در داخل چمنهای محوطه کوی استراحت کنیم و بقیه مراقب باشند تا در صورت حمله احتمالی مأموران ، دیگران را بیدار کنند. بدین دلیل استراحت در آنجا را انتخاب کردیم که ساختمانهای سالم به ندرت وجود داشت و همچنین در آن محیط در برابر حمله احتمالی ، عکس العمل بهتری می توانستیم داشته باشیم.
در همین حین علی ربیعی ، مشاور امنیتی رئیس جمهور و مصطفی تاجزاده معاون وزیر کشور به دیدار دانشجویان آمدند که من هم به همراه تنی چند از دانشجویان به گفتگو با او پرداختیم.
آنها خواستار پایان دادن به تحصن و درگیری بودند. دانشجویان هم خواسته های منطقی و مشخصی داشتند ، از جمله : معرفی و مجازات عوامل حمله به کوی دانشگاه ، برکناری فرمانده نیروی انتظامی ، آزادی کلیه دانشجویان بازداشت شده در جریان درگیریها ، نامیدن خیابان کارگر شمالی(امیرآباد) بنام 18 تیر ، آمدن رئیس جمهور میان دانشجویان و دلجویی از آنان. البته در طول روز هم چند تن از نمایندگان مجلس و همینطور وزیر کشور برای بازدید از وضعیت کوی و دانشجویان به محل آمده بودند. اما تهاجم گسترده به کوی و نارضایی دانشجویان چنان بود که کسی قادر به آرام کردن آنها نبود.
حسن غفوری فرد از چهره های سیاسی محافظه کار نیز یکی از کسانی بود که در کوی دانشگاه حضور یافت. دانشجویان به دلیل سوابق و مواضع ضد مردمی او ، آنچنان برخوردی با وی کردند ، که ناچار شد به سرعت ، کوی را ترک گوید.
جمعه 18 تیرماه ، روزی سراسر هیجان و التهاب ، روز ایستادگی و شهامت ، روز آزادگی و مظلومیت بدین ترتیب به پایان خود رسید و در تاریخ ایران ماندگار شد. هرچند روزهای بعد از آن نیز آبستن حوادث تازه دیگری بود.


ادامه دارد

15 تیرماه 1384

کوروش صحتیKourosh18tir@yahoo.com

Tuesday, May 17, 2005

سو استفاده از پناهندگان ایرانی در ترکیه


سو استفاده از پناهندگان ایرانی در ترکیه

یک سال قبل فردی به نام بهمن معالی زاده با ادعا و هدف کمک به پناه جویان ایرانی ساکن در ترکیه اقدام به تاسیس بنیادی خیریه به نام نوروز کرد. این بنیاد پس از نمایش فیلم های مستندی، از شبکه های تلویزیونی فارسی زبان لس آنجلس، که آقای معالی زاده از ترکیه با خود به همراه آورده بود، شروع به جمع آوری کمک های مردمی و سپس ارسال آن ها به ترکیه نمود. این کمک ها که اغلب مالی بود بعدها با کمک چند داوطلب میان پناه جویان ایرانی در چند نوبت به شکل مایحتاج ضروری( عمدتاً پروتئین) توزیع شد. این کمک هر چند ناچیز در درجه اول ، در بهبود وضعیت روحی پناه جویان موثر بود، اما بعدها با آگاهی پناه جویان از وسعت کمک های انجام شده و نرسیدن آن ها به دست نیازمندان سرخوردگی عظیمی بر وجودشان مستولی شد. با این وجود بنا به خصلت مدارا و تشکر از همین مقدار یاری هم وطنان ساکن آمریکا سخنی بر زبان نیاوردند و اگر شکایتی بود بیشتر از سوی سازمانها و گروه هایی ابراز شد، که خود را حامی و مدافع پناه جویان قلمداد می کنند. از جمله فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی(همبستگی) که در نشریه هفتگی (شماره ١٤٨) خود با چاپ دو مطلب؛ تحت عناوین گرگ های پناهندگی به امضای فرشاد حسینی و سلطنت طلبها، تلویزیون پارس و پناه جویان ایرانی در ترکیه نوشته بابک شدیدی ، ضمن اشاره به فساد مالی آقای معالی زاده و مبلغ صد و بیست هزار دلاری که از طریق برنامه تلویزیونی توسط وی جمع شده بود، تردید خود را نسبت به اهداف و ماهیت این بنیاد و رسیدن این کمک ها به دست پناه جویان اعلام کرد. تردیدی که امروز پس از گذشت حدود یک سال و نرسیدن این کمک ها جامه حقیقتی تلخ را به خود گرفته است.
آقای معالی زاده در آستانه سال نو شمسی، در بخش گزارشی صدای آمریکا طی مصاحبه ای با آقای انوشیروان کنگرلو مراتب ارسال و رسیدن این کمک ها به دست پناه جویان را اعلام کرد، که اگر همه سخنان ایشان را دروغ قلمداد نکنیم، لا اقل تمامی آن نیز حقیقت نبود. ایشان اعلام کردند که دو کانتینر حاوی کمک های جنسی به سوی ترکیه اعزام کرده اند و سرانجام یکی از این کانتینرها به شهر حکاری رسیده و تعدادی از پناه جویان موفق به دریافت البسه و اسباب بازی برای کودکانشان شده اند.
در صورتی که کانتینر ارسالی مدت ها قبل به این شهر رسیده بود و پس از زلزله دو هفته قبل در استان حکاری که تلفات جانی و مالی چندانی نداشت ، محتویات آن بین اهالی فقیر و احیاناً آسیب دیده حکاری پخش شد. از سرنوشت کانتینر دوم نیز خبر موثقی در دست نیست و ظاهراً به سرنوشت همین کانتینر دچار شده است. از هزار و دویست کارتن ادعایی آقای مالی زاده نزدیک شصت کارتن در اختیار نماینده این بنیاد در شهر وان قرار داده شد. آقای مالی زاده و همکاران شان از توزیع همین اندک باقیمانده اشیاء موجود ، میان پناه جویان حکاری به قدر کافی عکس و فیلم تهیه کرده اند تا در اختیار مردم ساده دل و انسان دوستی که دست کمک به هم وطنان خود زده اند، قرار داده و نتیجه مثبت عاید شده از اقدام خود را اثبات کند.
آقای مالی زاده در مصاحبه عنوان می کند که مقداری از این کمک ها را در اختیار مردم نیازمند ترکیه قرار داده است. به فرض صحت این ادعا( و مصادره نشدن کانتینر توسط دولت ترکیه، شایعه ای که ماه هاست میان پناه جویان دهان به دهان می چرخد) چرا وی بایستی دست به چنین عملی زده و بسیاری از کسانی را که این اشیاء به قصد کمک به آنان جمع آوری شده، هم چنان ناکام باقی گذارد. آیا وی از سوی یاری کنند گان صاحب چنین اختیاری شده است؟ آیا چراغی که به خانه روا است، به مسجد حرام نیست؟
آقای مالی زاده از ذوق و شوق کودکانی که موفق به گرفتن اسباب بازی شده اند، سخن می گوید ؛ اما از عکس العمل خشمگیانه پناه جویان و آتش زدن البسه کهنه ای که میان شان توزیع شده سخنی بر زبان نمی آورد. اگر ایشان با فرض این که شبهه ای در اعمال شان وجود ندارد، چرا از اقدامات غیر عادلانه دولت ترکیه انتقاد نمی کنند؟ آیا در صورت انتقاد خطری متوجه ایشان خواهد شد؟ یا از توزیع کمک های ارسالی بنیاد نوروز جلوگیری به عمل خواهد آمد؟ که اگر چنین باشد باز پناهجوی ایرانی چیز زیادی از دست نداده است.
پناه جوی ایرانی به کمک نقدی یا جنسی این بنیاد و دیگر بنیادها نیاز مبرم ندارد . آن چه او طالب است کمک حقوقی در زمینه پذیرش تقاضای پناهندگی اش و داشتن وکیل است. هم اکنون هزاران نفر تحت عنوان پرونده بسته مطلق در شهرهای مختلف ترکیه وجود دارند که خطر دیپورت شدن به ایران تهدید شان می کند. بسیاری از این افراد و خانواده های شان از کمک و حمایت مادی و معنوی هیچ سازمانی برخوردار نیستند و به دلیل رد تقاضای پناهندگی شان از دریافت کمک پزشکی از سوی کمیساریای عالی پناهندگان نیز محروم شده اند. اما این افراد با وجود محنت و سختی هایی که بر آنها روا شده، باز حاضر به تحمل هستند، فقط در صورتی که به اجبار به ایران بازگردانده و تحویل عوامل جمهوری اسلامی نشوند.
موسس و مدیر بنیاد نوروز آقای بهمن معالی زاده (وابسته به طیف سلطنت طلب) در برنامه تلویزیونی صدای آمریکا اعلام کرده بود، که در لحظه تحویل سال نو در کنار پناهندگان ایرانی در شهر وان ترکیه خواهد بود . اما پس از یک ماه عازم ترکیه شد تا فیلم جدیدی از پناهندگان نگون بختی که در انتظار کمک های او هستند، آماده کند تا پس از بازگشت به لس آنجلس ، با نمایش آن در تلویزیون های فارسی زبان و جریحه دار نمودن احساسات هزاران ایرانی صندوق بنیاد خیریه اش را پر کند تا بلکه برای مدتی دیگر جیب او و دوستانش خالی نماند.
این پروسه با تماس تلفنی او و آقایان محسن نادری نژاد و جواد شایسته(همراهان او در این سفر) با رادیو یاران و گفت و گو با میبدی و نوری زاده و تائید شفاهی آن ها تکمیل شد و مقدمات نمایش فیلم های گرفته شده در این سفر نیز فراهم گردید.
در مورد معالی زاده در بین پناهندگان حرف و حدیث ها بسیار است. یکی می گوید تنها کمک او به من در طی یک سال گذشته پنج کیلو برنج و روغن بوده و دیگری می گوید با وجود اینکه قول مساعد داده اما هنوز هیچ کاری برای من انجام نداده است.مالی زاده در سال گذشته نیز با سوء استفاده از پناهنده های شناخته شده توانسته بود در دل بعضی پناهندگان نفوذ کند و از طرفی مبالغی به نام پناهندگان جمع آوری نماید.اما آیا به غیر تعداد انگشت شماری که اطراف نمایندگان این بنیاد در شهرهای مختلف ترکیه، به خصوص وان، جمع شده اند ، کمتر پناهنده ای وجود دارد که از کمک های بنیاد او بهره مند شده باشند. هم اکنون در شهر وان مردان و زنانی حضور دارند که عاجز از پرداخت هزینه ویزیت ابتدایی یک دکتر می باشند، و از سوی این بنیاد کمترین کمکی به آن ها نشده است. در حالی که آقای معالی زاده در سفر اخیرشان ادعای کمک های پزشکی( و مذاکره با هلا ل احمر ترکیه) را داشتند و در مطلبی سفارشی که آقایان کریم فرخه‌پور و علی جوانمردی(نمایندگان این بنیاد در شهر وان) منتشر کرده از اقدامات نوع دوستانه آقای معالی زاده تقدیر به عمل آمده است.
حال سوال این است که تا کی باید پناهجوی نگون بخت ایرانی که در بدترین شرایط زیستی در ترکیه به سر می برد الت دست چنین افراد و بنیاد هایی سود پرست قرار گیرد؟

یک پناهنده در ترکیه

anjoman-e-defa az panahandegan-e-iranie mail:adpidt@yahoo.com

Tuesday, March 08, 2005

فشار مسئولین حکومتی بر پدر منوچهر و اکبر محمدی

فشار مسئولین حکومتی بر پدر منوچهر و اکبر محمدی

پدر دو دانشجوی زندانی منوچهر و اکبر محمدی به دنبال فشارهای متعدد دستگاه حکومتی به خانواده ی او به ویژه پس از اخراج فرزند دیگر خانواده رضا محمدی از کار، و عزل رحمت الله محمدی از مسئولیت فرماندهی بدلیل نسبت برادری با منوچهر و اکبر، سکته ی مغزی کرد. گفتنی است که این اخراج و عزل از مسئولیت که با تمام قوانین کاری و حقوق کارگری تضاد اساسی دارد تنها به این بهانه بود که این دو زحمت کش (به قول خودشان) خانواده ای ضد انقلاب دارند.
بدنبال این سکته ی مغزی، آقای محمد محمدی این پدر زجر دیده به بیمارستانی در عامل منتقل شد که بنا به تشخیص پزشکان به بیمارستانی در مرکز استان یعنی ساری منتقل گردید. متاسفانه با وجود تاکید پزشکان به ادامه ی درمان در این بیمارستان، چند نفر لباس شخصی از پزشکان خواستند که بدلیل مسائل امنیت ملی، آقای محمد محمدی از بیمارستان به منزل انتقال یابد. این خواسته ی دستوری مامورین لباس شخصی که برخلاف تشخیص پزشکان بیمارستان می باشد، زندگی محمد محمدی، پدر این دو مبارز و زندانی سیاسی را بشدت تهدید کرده است. اینک وضعیت ایشان بسیار حاد است و باز هم یاد آور می شویم که نگهداری وی در بخش مراقبتهای ویژه ی بیمارستانی مجهز از ضروریات زنده ماندن وی می باشد.
پرسش ما از مسئولین به اصطلاح پاسخگوی نظام این است که قانونمندی و اسلام در ایران اسلامی چنین معنایی دارد که از مداوای یک پیر مرد سالخورده و مریض فقط به این دلیل که پدر دوتن از مبارزین است جلوگیری نمایید؟! آنهم پدری که بیش از شش سال است که چشم براه بازگشت دو پسر دانشجویش از تهران است. براستی اگر برای او اتفاق ناگواری بیافتد، دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی چه پاسخی خواهد داد؟
اتحادیه ملی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایران ضمن هشدار به مسئولین اعلام میکند که ادامه ی درمان آقای محمد محمدی باید در بیمارستان صورت گیرد و در غیر اینصورت مسئولیت هرگونه اتفاقی که برای این پیر مرد فرتوت بیافتد با نظام جمهوری اسلامی ایران می باشد.

روابط عمومی اتحادیه ملی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایران13/ اسفند/ 1383

پیامی خطاب به اعتصابیون زندان رجایی شهر

پیامی خطاب به اعتصابیون زندان رجایی شهر
به نام خداوند در هم کوبنده ستمگران پیامی خطاب به اعتصابیون زندان رجایی شهر
دوستان مبارز درود بر شماچند روزی است که دلاورانه در اعتراض به عدم تفکیک زندانیان و نقض حقوق بشر در ایران دست به اعتصاب غذا زده اید .در این مدت ندای حق طلبانه شما ؛ وجدانهای آگاه جهانیان را بیدار ساخت .نهادهای حقوق بشری ؛ رسانه های خبری ؛ شخصیت ها و گروه های سیاسی نیز به نوبه خود در دفاع از خواسته های به حق شما ایفای نقش نمودند . اما اکنون وخامت اوضاع جسمانی شما ؛ نگرانی فزاینده ای را در میان دوستان و خانواده های گرامیتان بر انگیخته است . رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی ؛ ددمنشانه درصددحذف فیزیکی شما بر آمده و این رویه مرا بر آن داشت تا از شما تقاضا کنم که که به اعتصاب غذای خود پایان دهید .دوستان مبارز؛ مطمئن باشید که ملت قهرمان ایران و مبارزین آزادی خواه ؛ گامی از مواضع خود عقب ننشسته و تا آزادی ایران زمین به مبارزه مقدس خود ادامه خواهند داد .وجود شما برای ما و فردای ایران؛ فردایی که جهل و خشونت از سرزمینمان رخت بر خواهد بست ؛ حیاتی است .سر افرازی شما در این است که شجاعانه در برابر واپس گرا ترین رژیم دنیا قد علم کرده و از حقوق ملت در بند ایران دفاع می کنید .
درود بر شما و بر تمامی زندانیان سیاسی ایران درود بر شهدای راه آزادی و استقلال ایران
کوروش صحتی30 بهمن1383