Saturday, August 14, 2004

خشونت و دروغ بن مايه هاي اسلام است

خشونت و دروغ بن مايه هاي اسلام است
مطلب ذيل ازانسان آزاده جناب آقاي علي سجادي مي باشد ‍‍‍، كه تقديم حضور مي گردد مسلما خواندن آن براي همرزمان و هم ميهنان خالي از بهره نيست
خشونت و دروغ بن مايه هاي اسلام است
آيت الله خميني: اسلام از روز اول « برنامه اش اين بود كه بزند و بكشد و كشته شود»نامه اي به مسؤول هميشگي انتشارات علمي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي نصر الله پورجوادي مطلب اخيري كه در نشر دانش زير عنوان «11 سپتامبر و گفتگوي اديان» نوشته ايد (نشر دانش، مورخ پائيز 1382 ) بسيار مومنانه، غير منصفانه، يكجانبه بود و توهين به شعور ملي ايرانيان. اين نوشته مطلقاً ربطي با اكثر مطالبي كه قبلاً از شما خوانده بودم نداشت؛ گويي نويسندهٌ مقاله مومني ست متوهم كه اساس تفكرش را تئوري توطئه تشكيل مي دهد و هيچ ارتباطي با آن نصرالله پورجوادي ندارد، كه در كنار دانش خود، به ميمنت انقلاب اسلامي و نقش خالِ خود در ايجاد تشكيلات امنيتي در تمام سالهاي انقلاب مسؤوليت «نشر دانش» را در كشور اسلامي برعهده داشته است. انتشار اين گونه مطالب خاصه از قلم كسي كه مي تواند بر روي نسل جوان و كم اطلاع از تاريخ جهان و ايران و اسلام تاثير فراواني بگذارد قابل تامل است. بسياري از مطالبي كه شما به عنوان حقايق تاريخي در اين مطلب عنوان كرده ايد يا مطلقاً نادرست است يا محيلانه دستكاري شده و با حقيقت واقع وفق نمي دهد. و احياناً اگر هم به قصد دستكاري در وجدان خوانندگان به رشته تحرير در نيامده باشد، در اين امر موفق است. به نمونه هايي از آن اشاره مي كنم. اما ابتدا به اين ادعاي شما مي پردازم كه گويا مسيحيان و يهوديان صهيونيست اسلام را دين خشونت معرفي كرده اند. آيا اين طور است؟ شما كه در تهران نشسته ايد، لابد هر روز روزنامه هاي جمهوري مقدس اسلامي از قبيل كيهان و رسالت و لثارات الحسين و جز آن را مي بينيد. آيا خشونتي كه در صفحات اين روزنامه ها موج مي زند از سوي مسيحيان و يهوديان صهيونيست القاء شده؟ آيا روزنامه كيهان كه توسط آقاي شريعتمداري نماينده آيت الله علي خامنه اي رهبر مسلمانان جهان اداره مي شود جيره خوار صهيونيسم جهاني است؟ خشونت ظاهر و مستتر در سخنان ائمه جمعه در تهران و ديگر شهرستانها، به خصوص سخنان آيت الله يزدي رئيس سابق قوه قضاييه و آيت الله خزعلي عضو سابق شوراي نگهبان و آيت الله مصباح يزدي، كه هر سه مورد تاييد رهبر جمهوري اسلامي هستند، ناشي از القاءآت صهيونيسم و مسيحيت است؟ بگذريم از اظهارات خشونت بار آيت الله هاشمي شاهرودي كه تا چندي پيش قرار بود انقلاب اسلامي در عراق را رهبري كند و رياست «مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق» را بر عهده داشت و اينك به يمن «برخي روابط» با سيد علي خامنه اي بر مسند قاضي القضات جمهوري اسلامي ايران تكيه زده است. البته اظهارات ايشان را مي توان حمل بر عدم تسلط ايشان به زبان فارسي كرد و خشونت مستتر در زبان مقدس عربي! بگذريم. جمهوري اسلامي- بنا به آمار و ارقام منتشر شده در روزنامه هاي مورد تاييد ولي فقيه در ايران - در 25 سال حكومتش حدود 50 هزار نفر را اعدام كرده است. در ميان اعدام شدگان بودند بچه هاي ده دوازده ساله اي كه به جرم همراه داشتن «نمك»! اعدام شدند (رجوع كنيد به روزنامه هاي كيهان و اطلاعات و جمهوري اسلامي در سالهاي 1360 تا 1367). اين خشونتها را صهيونيستها و مسيحيان كردند يا مسلمانان به فرمان «رهبر كبير» انقلاب اسلامي؟ آيا همه اينها «تبليغات منفي» دشمنان اسلام است كه در روزنامه هاي عاصمة البلاد اسلام چاپ شده؟ وقتي دوستان اسلام بمنظور گسترش دين، چنان كه خودشان مدعي اند، انتشار خشونت مي كنند، دشمنان چه احتياجي به تبليغات منفي دارند؟ هيچ وقت سعي كرده ايد فرمايشات آيت الله خميني را كه در بيست و چند جلد كتاب نفيس با پول بيت المال مسلمين چاپ شده مطالعه كنيد؟ من كرده ام. باور كنيد خشونتي كه در سراسر آن موج مي زند نياز هرگونه تبليغات منفي از سوي مسيحيان و يهوديان صهيونيست را برطرف مي سازد. حالا كه شنيده ام به هزينه همين بيت المال اين كتاب نه فقط به زبانهاي انگليسي و فرانسه و روسي و چيني و عربي و عبري، بلكه به زبانهاي ممالكي كه متحد استراتژيكي جمهوري اسلامي هستند، چون بوركينافاسو و گينهٌ بيسائو و زيمبابوه و مالي نيز ترجمه شود تا هم فايدهٌ آن عام شود، هم عده اي به نوايي برسند و هم -لابد - دست «صهيونيسم جهاني» و «مسيحيت» براي تبليغ خشن بودن اسلام پرتر گردد تا امثال شما بعداً بتوانند مدعي شوند كه صهيونيسم و مسيحيت مدعي خشونتبار بودن دين مبين هستند! آقاي پورجوادي! شما چطور منكر بديهيات مي شويد؟ البته كه اسلام با ضرب شمشير گسترش يافت. به شمال آفر يقا و اندلس بنگريد كه اين همه كتاب با عنوان «فتحنامه» به زبان عربي دربارهٌ آنها در دست است و شرح كشتارهاي بيرحمانه براي گسترش اسلام در آنها آمده است، با ذكر جزئيات و نام فرماندهان و تعداد و بعضاً نام افراد مقتول و مقاومتهاي آنان. راه دور نرويم. به همين ايران بنگريد كه شما - و بسيار ديگر از نيروهاي ملي- مذهبي! تكرار مي كنيد كه اسلام بدون خشونت به ايران رسيد و مردم ايران نه به اجبار كه از روي رضا وقتي اسلام به آنها عرضه شد مسلمان شدند! نگاهي بياندازيد به تاريخ طبري، و تاريخ بلعمي و ساير تواريخي كه وقايع حمله نظامي اعراب نومسلمان را به ايران شرح داده اند و ببينيد كه آيا بجز شمشير و خونريزي چيز ديگري در آن مي يابيد؟ هيچ فكر كرده ايد اگر ايرانيان اسلام را بدون زور شمشير پذيرفتند، چه لزومي داشت كه اعراب به جنگشان عليه ايرانيان نام «الجلولا» بدهند كه دشت پوشيده از جسد باشد؟ اين چه نوع عرضه اي بود كه براي پذيرش آن دشت پوشيده از جسد لازم مي آمده؟ اين چه عرضه محبت آميزي بوده است كه به قول طبري ابوعبيد ثقفي جوي خون در تيسفون روان كرد؟ (نگاه كنيد به طبري، جلد چهارم) فرمان اميرالمومنين عمر خليفهٌ دوم را خطاب به نيروهاي تازه مسلمان اعراب براي حمله به ايران مسلماً خوانده ايد كه مي گويد: «حجاز جاي ماندن شما نيست مگر آن كه آذوقه جاي ديگر بجوييد كه مردم حجاز جز به اين وسيله نيرو نگيرند. روندگان مهاجر كه به وعدهٌ خدا مي رفتند كحا شدند؟ در زمين روان شويد كه خدايتان در قرآن وعده داده كه آن را به شما مي دهد و فرموده كه اسلام را بر همه دينها چيره مي كند. خدا دين خويش را غلبه مي دهد و يار خود را نيرو مي دهد و ميراث امتها را به اهل آن مي سپارد. بندگان صالح خدا كجايند؟» (تاريخ طبري/ جلد 4/ص 1587) در كجاي اين بيانيه رسمي به قول امروزيها «سرفرماندهي ارتش اسلام» كه براي دست اندازي و حمله به ايران صادر شده ارائه غير خشونت آميز اسلام به ايرانيان مطرح شده؟ نه اين است كه اعراب نومسلمان براي آب و علف بهتر به سوي سرزميني آبادتر هجمه آوردند؟ و تازه برخي از هجمه كنندگان حتي مسلمان هم نشده بودند و بعد از حمله و پيروزي و غارت براي گرفتن سهم از غارت سپاه اسلام مسلمان شدند (از جمله رجوع كنيد به تاريخ طبري، ج 4/ص 1683). در همين جلد از طبري مي تواند داستانهاي گوناگوني از خشونتهاي اعراب عليه ايرانيان بيابيد از حمله به مراسم عروسي و كشتار تا نمونه هايي كه مثلاً فلان سردار عرب به محض آن كه يك پارسي مي بيند با دستبندي كه گمان مي كند طلاست، سريعاً سر او را از تن جدا مي كند تا صاحب آن دستبند طلا شود، و اين همه نه در جنگ، كه هنوز در ماههاي پيش از قادسيه است. بگذريم كه اميرالمومنين عمر خليفه دوم - كه شيوه حكومتي اش از بسياري جهات از سوي امام پخيني مورد تقليد قرار گرفت - فرمان داد كه اموال هر پارسي متعلق به كسي است كه او را به قتل مي آورد. بعد هم وقتي مدعي مي شويد كه آنها - يعني متجاوزان عرب - اسلام را به ايرانيان عرضه كردند، بايد بتوانيد دست كم به اين سوال پاسخ دهيد كه عرضه كنندگان اسلام خود از اسلام چه مي دانستند؟ بر اساس متون تاريخي بسياري از حمله كنندگان بعد از حمله و هنگام تقسيم غنائم مسلمان شدند. بسياري از آنان - از جمله مثلاً جنگجويان قبيله تميم - با وعده غنايم جنگي به سپاه سعد پيوستند. كما اين كه بسياري از جنگجوياني كه درمناطق تحت نفوذ ايران ساساني بودند - از جمله حيره - نيز با همين تدبير عمر و سعد به سپاه «اسلام» پيوستند. بنابراين آنها اگر هم قصد عرضهٌ اسلام را داشتند، از اسلام يقيناً جز غارت و كشتار نمي دانستند. آيا ايرانيان تسليم همين عرضه، و به قول امروزيها «قراءت» از اسلام شدند؟ خجالت هم گرچه غير اسلامياست، ولي بد چيزي نيست. گاهي اوقات - بخصوص وقتي صحبت از دين به ميان مي آيد - سكوت بهترين كارهاست. طرح اين موضوع لاجرم منِ نوعي را وادار مي كند كه حقيقت مطلب را پي جوييم و اين به ضرر همان ديني است كه شما قصد دفاع ازآن را داريد. آقاي پور جوادي! خشونتهايي كه سپاه اسلام در مورد ايرانيان مرتكب شد - و برخلاف توهمي كه درميان شيعيان وجود دارد علي داماد پيامبر و فرزندانش حسن و حسين نيز در اين خشونتها سهم بسزايي داشتند و پس از غارت هم سهم بسزايي بردند - به تفصيل در همين تاريخ طبري آمده، كه نويسنده اش مردي مومن بوده و تفسير قرآنش هم از متون معتبر اسلاميست . اما اين خشونتها و اجبار و زور شمشير كه منتهي به «مسلمان» شدن مردم ايران و مردمان ساير مناطق شد، فقط منحصر به ايرانيان نبود. خود اعراب اولين قربانيان زور و تزوير و شمشير و خشونت محمد بن عبدالله و ديگر صعاليك بودند. كافي ست نگاهي اجمالي به معتبرترين تاريخ زندگي پيامبر اسلام يعني سيره ابن هشام و آنچه وي و ابن اسحق روايت كرده اند بياندازيد تا دريابيد كه بنيانگذار اسلام چگونه با ضرب شمشير و زور و بدون رعايت هيچگونه مباني اخلاقي و انساني حكومت خود را به شبه جزيره تحميل كرد و گسترش داد. مگر اين كه معتقد باشيد ابن هشام و ابن اسحق هم صهيونيست بوده اند! در ميان كدام يك از حدود هشتاد غزوه و سريه اي كه پيامبر اسلام در آنها شركت داشته و يا به فرمان او انجام شده، مي توانيد نشان بدهيد كه قصد پيامبر و يارانش «عرضهٌ» اسلام بوده است؟ به استناد همه متون تاريخي باقي مانده، هدف اصلي در تمام آنها داراييهاي كاروانهايي بوده كه از سوي پيامبر و يارانش مورد هجوم واقع شده اند. حتي يك نمونه هم در تاريخ طبري و تاريخ بلعمي و سيرة رسول الله كه از امهات كتب تاريخي اسلام است و تاكنون هيچ مورخ و مومن اسلاميصحت آنها را مورد سوال قرار نداده، نمي توانيد نشان بدهيد كه در آن گفته شده باشد هدف از انجام حمله هاي پيامبر و يارانش به كاروانهاي تجارتي، اشاعهٌ دين - به هر معني مگر به معني راهزني - بوده است، بلكه دست كم در دو مورد پيامبر يارانش را از حمله به كارواني بازداشت زيرا جاسوسان خبر داده بودند «اموال قابل اعتنايي» در آن نيست. اين استنباط از معني كلمه هاي غزوه و سرّيه هم مشهود است. اگر المنجد دم دست نداريد نگاهي بياندازيد به منجدالطلاب. باز هم لازم است پيش بروم؟ بعد به مساله صلح آميز بودن اسلام پرداخته ايد و استدلال كرده ايد كه لفظي كه در فارسي و لاتيني براي صلح به كار مي رفته درواقع ضد جنگ بوده (آشتي و pax) و از اين مقدمه درست اين نتيجه نادرست را گرفته ايد كه چون در اسلام صلح با واژه «سلام» بيان مي شود پس اسلام دين صلح است! ولي تجاهل العارف كرده و مطلقاً خود را با اين حقيقت آشنا نشان نداده ايد كه «اسلام» به معني تسليم است (submission) و نه صلح (peace) ! اين استدلال شما مرا به ياد استدلالي انداخت كه برخي از كمونيستهاي وطني در كردستان در قبال هيات اعزامي دولت موقت كردند و به آنها گفتند براي «صلح» بايد دولت مركزي نيروهايش را از كردستان خارج كند، پادگانها را همراه با سلاحهاي سنگين به ما واگذار كند و آن گاه ما براي «صلح» آماده ايم، يعني اول «تسليم» شويد و بعد صلح مي كنيم! اسلام هم دقيقاً به معني تسليم بلاقيد و شرط است، اگر تسليم شويد در كنف حمايت آن مي مانيد؛ يعني چيزي شبيه آنچه مافياي ايتاليايي بنياد نهاد: اگر كسبه باج مي دادند از آنها حمايت مي كرد و اگر نمي دادند اوباش را براي تخريب محل كسب آنها مي فرستاد. بي جهت نيست كه اصلاح طلبان حكومت اسلاميار بدنهٌ نظام مقدس اسلاميبعنوان «مافيا» ياد مي كنند. البته شباهتهاي ديگري هم ميان اسلام و مافيا وجود دارد، از جمله اين كه خروج از هر دو غير ممكن است و منجر به قتل مي شود! مطمئن هستم كه شما فرق بين تسليم و صلح را مي دانيد، اگر چه در اوايل انقلاب كه به همراه ديگر روشنفكران ديني چون عبدالكريم سروش و حداد عادل و امثالهم تبليغ ولايت فقيه مي كرديد فرق بين آزادي راي و سلب راي از مردم را نمي دانستيد، چون از مردم راي گرفتيد كه بنا به ولايت فقيه ديگر حق راي نداشته باشند! بعداً اشاره كرده ايد به برخي از آياتي كه در قرآن اشاره به «صلح» دارند. در اين مورد هم بسيار غير منصفانه عمل كرده ايد و مرا از جمله ياد دعواي لفظي بازرگان و خميني انداختيد وقتي كه رهبر انقلاب اسلامياز مردم ايران خواست جاسوسي يكديگر را بكنند و «فقط دو تا خانه اينور و آنور» شان را بپايند و خبركِشي كنند. اين تقاضاي رهبر اسلام با مخالفت مهندس بازرگان مواجه شد و آيه از قرآن آورد كه «لاتجسسوا...» ولي بلافاصله آقاي خميني با پرخاش امامانه (يا چنان كه روشنفكران ديني از او ياد مي كردند «پيامبرگونه») فرمودند كه چرا «همه اش آيات رحمت» را در قرآن مي خوانيد اين همه آيات جنگ و قتال را چرا نمي خوانيد؟ بنده هم همين سوال را از شما مي كنم، چرا شما به معدودي از «آيات رحمت» بند كرده ايد؟ بگذريم كه همين آيات باصطلاح رحمت نيز بر بستري از خشونت قرار دارند. نگاهي به جزوه هايي كه كلمات قرآن را شمارش كرده اند بيندازيد، و اگر نداريد بگوييد تا يك نسخه از آن را برايتان بفرستم - و ببينيد كه بيشترين كلمه هايي كه در سراسر قرآن به كار رفته اشتقاقهاي «قَتَلَ» است. بعد تازه مدعي مي شويد كه صهيونيست هاي مسيحي و يهودي تبليغ منفي كرده اند كه اسلام دين خشونت است، يعني مي فرماييد قرآن را هم صهيونيستهاي مسيحي و يهودي روايت كردند و نوشتند؟ محمد بن عبدالله و ابن مسعود و عايشه و علي و ابوبكر و عمر ئ عثمان هم يهودي و صهيونيست بودند؟ اين چند نمونه را كه ماحصل دانش وسيع اسلاميآيت الله خميني پيشواي عاليقدر انقلاب اسلام و شخص شما بود محض يادآوري نقل مي كنم: «مذهبي كه در آن جنگ نيست ناقص است. اگر به حضرت عيسي سلام الله ع

0 Comments:

Post a Comment

<< Home